X
تبلیغات
قدرت فکر





برای اینکه تردید را از خود برانم به خود یاد آور میشوم

که برای هر اتفاق دلیل معتبری وجود دارد.





[ یکشنبه نهم تیر 1392 ] [ 11:1 ] [ بودا ]

[ ]

خاطرات


همه چی از یاد آدم میره

جز یادش

که همیشه یادشه




[ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 ] [ 16:56 ] [ بودا ]

[ ]

قانون

معتقدم زندگی میزان پایبندی ما را می سنجد و بهترین پاداشها در زندگی از آن کسانی است که پایبندی بی پایان خود به عمل کردن تا دستیابی به نتیجه را نشان دهد . این میزان ثبات رای می تواند کوهها را تکان دهد ولی باید مستمر و مستحکم باشد .

هر چند که ساده به نظر می رسد ولی وجه تمایز آنانی که در زندگی به رویاهای خود می رسند و آنهایی که با پشیمانی زندگی می کنند همین است ...

[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 17:58 ] [ بودا ]

[ ]

نگرش

می خواهم در زندگی ای به سر برم که اکنون در وجود من جای دارد , تا در نهایت تک تک لحظات حیاتم را دریابم .

(خلیل جبران)

اگر امروز حماقت بهترین من است , بگذار احمق باشم و بگذار فردی به شدت مرا بکوبد , چرا که ممکن است بعدها کمتر از این احمق باشم تا در آن زمان قلبهایی با دریچه های بسته داشته باشم .

(خلیل جبران)

غارها طویل , منعکس کننده صدای پیروزی و عبادت انسانها هستند , مه , ابر , زمین , برف , پرنده , حیوان , گل , درخت و برگ , مبین واژه حیات هستند .

(خلیل جبران)

فقط یک نیرو شعر را پدید می آورد , تخیل و نگرش الهی .

(بلیک)

این زمین است که با دهان همیشه باز روح آزاد تو را از بردگی جسم نجات می دهد .

(خلیل جبران)

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 20:9 ] [ بودا ]

[ ]

دزد و پارسا

دزدی به خانه پارسایی در آمد چندانکه جست چیزی نیافت دل تنگ شد پارسا خبر شد گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود

ترا کی میسر شود این مقام     که با دوستانت خلافست و جنگ

در برابر چو گوسپند سلیم      در قفا همچو گرگ مردم خوار

[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 19:56 ] [ بودا ]

[ ]

حکایت

درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی‌مالید و می‌گفت یا غفور یا رحیم تو دانی که از ظلوم و جهول چه آید

عذر تقصير خدمت آوردم        كه ندارم به طاعت استظهار

عاصيان از گناه توبه كنند        عارفان از عبادت استغفار

عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت من بنده امید آورده ام نه طاعت و بدریوزه آمده ام نه به تجارت

اِصْنَعْ بی ما اَنتَ اهْلُه            می‌نگویم که طاعتم بپذیر         قلم عفو بر گناهم کش


[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 19:48 ] [ بودا ]

[ ]

دیشب یکنفر مرد

دیشب یکنفر مرد و نان گندم هنوز خوب است .

یادمه وقتی شروع به نوشتن این وبلاگ نمودم یکی از بهترین دوستانم که مرا به وادی شناخت برد به وادی بیداری ذهن برد هنوز در کنار من بود و به دنیای ... نرفته بود وقتی رفت من خیلی چیزها یاد گرفته بودم که رفتنش برام قابل باور تر می نمود و من چه افسوس خوردم که فقط خاطراتش می تواند آرامش بخش لحظاتم باشد اون رفت و یادمه وقتی می رفت گفت ناگهان چقدر زود دیر می شود و من هنوز بدنبال جایی می گردم که بتوانم دمی با او سر کنم ...

[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 20:28 ] [ بودا ]

[ ]

تغییر باورها

بهترین کاری که می توانید برای رسیدن به بالاترین مقام در هر زمینه ی زندگی خود انجام دهید این است که باور خودرا در آن زمینه تبدیل به یک اعتقاد راسخ کنید . به یاد داشته باشید اعتقادات راسخ از این نیرو برخوردارند که شما را وادار به عمل کنند و هر نوع مانعی را از سر راه تان بردارید . باورها هم می توانند این کار را انجام دهند ، ولی در برخی از زمینه های زندگی شدت احساسی یک اعتقاد راسخ کارسازتر واقع می شود . مثلا ، اعتقاد راسخ به این موضوع که هرگز اجازه ندهید اضافه وزن پیدا کنید ، شما را وادار می کند روش صحیحی برای تغذیه ی خود در پیش بگیرید تا از زندگی خود لذت بیشتری ببرید و شاید در نهایت شما را از یک حمله ی قلبی نجات دهد . یا اعتقاد راسخ به این که فرد باهوشی هستید که همیشه می توانید راه چاره ی مشکلات را پیدا کنید ، می تواند در دشوارترین دوران زندگی تان به شما کمک کند .

پس چطور می توانید یک اعتقاد راسخ در خود ایجاد کنید ؟

1-       با یک اعتقاد ساده شروع کنید .

2-       باور خود را به کمک شواهد و تجارب نیرومند تقویت کنید .

مثلا فرض کنید تصمیم کرفته اید دیگر گوشت نخورید . برای تقویت اراده ی خود با افرادی صحبت کنید که تصمیم به گیاه خواری گرفته اند . دلیل تغییر رژیم غذایی آنها چه بوده و چه تأثیری بر وضع سلامتی و سایر زمینه های زندگی آنها داشته است ؟  در کنار آن مطالعه ی تأثیر پروتئین حیوانی را بر بدن شروع کنید . هر قدر تعداد شواهد و تجارب شما در این زمینه بیشتر باشد ، اعتقاد شما راسخ تر خواهد شد .

3-       سپس دلیلی برای شروع کار خود پیدا یا دلیلی برای آن خلق کنید . دائما از خود بپرسید : انجام ندادن این کار در زندگیم به چه قیمتی تمام خواهد شد ؟ سوالاتی از خود بپرسید که احساس انجام این کار را در شما برانگیزد . مثلا اگر می خواهید اعتقادی راسخ در خود ایجاد کنید که دیگر هرگز از مواد مخدر استفاده نکنید با استفاده از فیلم های واقعی در این زمینه یا دیدار از محلی که بتوانید آثار زیانبار استفاده از مواد مخدر را بدر آن مشاهده کنید ، کار کنید که عواقب دردناک استفاده از مواد را به شکلی واقعی احساس کنید . اگر می خواهید کشیدن سیگار را ترک کنید ، به بخش مراقبت های ویژه ی بیمارستان که بیماران مبتلا به آمفیزم را زیر چادر های اکسیژن نگهداری می کنند ، بروید یا عکس های رادیو گرافی ریه ی سیاه شده ی کسانی را سیگار می کشند نگاه کنید . چنین تجاربی شما را به مرز کاری که می خواهید انجام دهید می رسانند و اعتقاد راسخ لازم را در شما ایجاد می کنند .

4-       در نهایت اقدام کنید . با هر اقدامی که انجام می دهید تعهدتان مستحکم تر و اعتقادتان راسخ تر می شود . یکی از مشکلات اعتقادات راسخ این است که معمولا بر مبنای شور و اشتیاقی که سایرین برای اعتقادات شما نشان می دهند قرار دارند . مردم بیشتر به چیزی معتقدند که همه آن را باوردارند . به این حالت در روانشناسی مدرک اجتماعی می گویند . ولی این مدرک اجتماعی همیشه دقیق و سحیح نیست . معمولا اگر مردم درباره ی کاری که می خواهند انجام دهند احساس اطمینان نداشته باشند ، از دیگران الگوبرداری می کنند . دکتر آلبرت سیالدینی در کتاب خود به نام نفوذ ، آزمایش را توصیف می کند که طی آن کسی فریاد می زند تجاوز و دو نفر از عوامل آزمایش بی تفاوت از کنار او می گذرند . شخص دیگری که در آن جا حضور داشت نمی دانست باید در برابر فریاد کمک آن شخص چه واکنشی نشان دهد و زمانی که می بیند آن دوبی اعتنا از کنار او گذشتند ، او هم همین کار را انجام می دهد .

استفاده از این نوع مدارک اجتماعی روشی فوق العاده برای محدود کردن زندگی شماست ، برای شبیه کردن آن به زندگی دیگران . برخی از مدارک اجتماعی نیرومندی که مردم غالبا آنها را بکار می گیرند ، اطلاعاتی است که از متخصصان کسب می کنند . ولی آیا متخصصان همیشه درست می گویند ؟ پزشکانی را که سال ها با آنها سرو کار داشته اید در نظر بگیرید . تاهمین چندی پیش بود که مدرترین پزشکان به خواص درمانی زالو اعتقاد داشتند و در همین روزگار ما ، برخی پزشکان برای برطرف کردن تهوع صبحگاهی زنان باردار به آنها داروی آرام بخش بندکتین تجویز می کردند که بعدها مشخص شد که دربروز مشکلاتی در زایمان موثر است . واضح است که این پزشکان به دلیل حس اطمینانی که به چنین داروهای داشتند . آنها را به بیماران خود تجویز می کردند . از این موضوع چه درسی می توان گرفت ؟ اطمینان کورکورانه به متخصصان کار عاقلان نیست . حتی توصیه های مرا هم چشم بسته نپذیرید ، با توجه به شرایط زندگی خود آنها را انجام دهید .

 

[ سه شنبه هفدهم فروردین 1389 ] [ 9:39 ] [ بودا ]

[ ]

داستان ok

اگر شما فکر می کنید خیلی کوچکتر از آن هستید که موثر واقع شوید ,

 مطمعناً هیچ وقت با یک پشه در رختخوابتان نخوابیده اید .

 

داستان OK

سالها پیش در کشور آمریکا کارگر بی سوادی در انبار کالایی کار میکرد . او موظف بود تعداد کالاهای داخل هر گونی را شمارش کرده و درصورت صحیح بودن تعداد آنها ، روی گونی بنویسد : ( All correct )

چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود با استفاده از صدای اول کلمات علامتی روی گونی ها می گذاشت ، به این صورت که به جای All از O و به جای correct از K استفاده می کرد ؛ یعنی به جای All correct  مخفف آن را ، اما بصورت اشتباه می نوشت : OK

استفاده از کلمه OK  به تدریج همه گیر شد و امروز مردم سراسر دنیا این اصطلاح را به خوبی می شناسند و به کار می برند . همه ما به اندازه خود می توانیم منشأ نوآوری و تغییرات مثبت در زندگی خود باشیم ، به شرط آنکه بخواهیم . اگر یک کارگر ساده ی بی سواد بتواند یک اصطلاح را در دنیا شایع کند ، من و شما هم می توانیم بر دینای اصراف خود تاثیر گذار باشیم .

 OK   ؟

[ شنبه هشتم اسفند 1388 ] [ 10:59 ] [ بودا ]

[ ]

درخت و مسافر

هنگامی که هیچ جایی برای رفتن وجود ندارد زمان عزیمت فرا می رسد .

                                                                ((  تنسی ویلیامز ))

 

 

درخت و مسافر

او کوله پشتی را برداشت و راه افتاد . رفت تا دنبال خدا بگردد , و گفت : تا کوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت . نهالی تکیده و کوچک کنار راه ایستاده بود , مسافر با خنده رو به درخت کرد و گفت : چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن . درخت زیر لب گفت : ولی تلخ تر آن است که بروی و بی ره آورد برگردی . کاش می دانستی آنچه در جستجوی آنی همینجاست .

مسافر رفت و گفت : یک درخت از راه چه می داند , پاهایش درگل است , او هیچ گاه لذت جستجو را در نخواهد یافت . و نشنید که درخت گفت : اما من جستجو را از خود آغاز کرده ام و سفرم را کسی نخواهد دید , جز آنکه باید .

مسافر رفت و کوله اش سنگین نبود . هزار سال گذشت , هزار سال پر پیچ و خم , هزار سال بالا و پست . مسافر بازگشت , رنجور و ناامید . خدا را نیافته بود , اما غرورش را گم کرده بود . به ابتدای جاده رسیده بود , جاده ای که روزی از آنجا آغاز کرده بود .

درختی هزار ساله , بالابلند و سبز کنار جاده بود . زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید , مسافر درخت را به یاد نیاورد , اما درخت او را شناخت . درخت گفت سلام مسافر , در کوله ات چه داری ؟ آن روز که می رفتی , در کوله ات همه چیز داشتی , غرور کمترینش بود ؟ اما جاده آن را از تو گرفت .

حالا در کوله ات جا برای خدا هست . درخت قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت . دست های مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از حیرت درخشید و گفت هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو هزار سال نرفتی و این همه یافتن !

درخت گفت : علت آن است که تو در جاده رفتی و من در درون خودم . پیمودن خود , دشوار تر از پیمودن جاده هاست .

[ چهارشنبه پنجم اسفند 1388 ] [ 19:59 ] [ بودا ]

[ ]